X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1388

نجاتا! 

بوی گل می دهد تنم؛ گیاه....باد می برد به دور٬ به دور این همه شهر بی دلیل....بوی این تنم که باد می برد به دور برای تو باد.که با همان باد می آید به سوی بودنت....اگر که باشی! 

بهارا! 

می شویم با باد ٬ موهایت را در باران...می شویم با گل٬ گیاه٬ رد پایت را در برف...رفته ام ٬ بهارا! رفته ام دور تر از ترس نهانی که می آید از تپه های عقل...فقط ببین مرا! 

ببین رد پایم را...که آهسته پیچیده در فهم دشت٬ که آهسته پیچیده در عقل شهر٬ فرو رفته آهسته در درک راه و وریب*.... 

و موسی ٬ ببین! 

به دنبالم از تورات می آید٬ برای تکفیر این تن٬ که می دهد بوی حرف تو و خیال...بوی گل٬‌آتش و غبار....پر شتاب می آید از دره ها و سراشیب راه.  

مامنا! سرعت گیرهایت را دوباره بازسازی کن.... 

اما....همه این ها به کنار....رفتنم بخش!(جان مادرت) دره نایابی هم......بودنم بخش!بیابان بی پایانی هم.


*پیچیدگی.پیچ و خم 

پ.ن۱:من درد تو را ز دست آسان ندهم/دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم/از دوست به یادگار دردی دارم/کان درد به صد هزار درمان ندهم..... برای خودش!اگر که بفهمد....

پ.ن۲: این که تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود٬ دل است....را اگر قبول نداری٬ پس رساله ات را تغییر بده! 

پ.ن۳:از زیارت چشمهایی آمده ام که دخیل اشک به ضریح مژگان داشت.............راستی؛ مردی که مرده بود؛ می خواد دوباره بنویسه....