X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388

تهران شبیه غول تو را بلعید...من را جوید و بعد کمی تف کرد 

من تکه تکه تکه و خون آلود؛ آهسته هی مچاله شدم از درد 

لبریز گریه ام ولی آغوشت...دیگر کجا...کجاست که آرامم... 

آخر بگو چطور...چه جور آخر...با این من رها شده...این در بند! 

من ماه بودم و تو پلنگ من...نه،نه، تو ماه ی و تن من دریا 

عکس تو روی پیکر من گم شد...هی سرد،سرد،سرد شد و...هی سرد 

هی موج،موج، کم شدم از حجم ام 

هی ذره 

           ذره 

                ذره 

                     فرو رفتم... 

بگذار تا برا ت بگویم...هان! یک غول گنده باز دهن وا کرد... 

فرقی نمی کند که چطور آقا...فرقی نمی کند که چرا دیگر... 

لبریز گریه ام ولی آغوشت... 

تهران ببین چه ها به سرم آورد...


پ.ن۱:من شاخه های شکسته زنی هستم که پیش از تو یک درخت بود...! 

پ.ن۲: این متن، تو زجرآورترین روزهای بودنم نوشته شد!...۸ فروردین ۸۸...