X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1386

« من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟»

من برگشتم به خدا!جستجو کردم.کجایش چه اهمیتی دارد؟تو فکر کن آنجا که « حتی در جنگل های بارانی هم هر روز باران نمی بارد!»مهم است؟ حالا« بوی انبه کال» می پیچد در هوا و ما را « میل همیشه رفتن» می برد.تا کجا؟تا انار.سکوت.باران! تا برف و این میل مبهم کلافگی! خورشید خانوم هم که چارقد مشکی نمی خواهد مثل ما!!!حالا دیگر چه فرقی می کند که قپه نور ماه سبکتر از هوا باشد یا نباشد؛ ما خودمان سبکتر از هواییم.روی آبیم اصلا.می رویم.مهم هم نیست که معلم بد هی جریمه مان می کند و هی جریمه مان می کند و هی هی هی!مهم است؟ نه! جای من اما«در لحظه های بی دریغ اولین دیدار خالی است.» نیست؟خالی خالی. می شود برگشت؟« می شود برگشت و در خود جستجویی داشت؟» نه!

حالا هزار سال تمام است که گلدان چینی چلسوار شکسته است...!!!

پ.ن۱: ولادت با سعادت خانم فاطمه زهرا را تبریک می گویم...چقدر این روزها بیش از همیشه به عنایتشان نیازمندم!

پ.ن۲: بنده ۱۸ روز زودتر از وقت موعود به مقام شامخ «خاله مرجان» نایل شدم!!! این کوچولوی دوست داشتنی ما خیلی گریه می کند و من در گریه هایش صدای یک « شبان » را می شنوم... شبانی که نامش « محمد امین» است!با تمام نفرتم از اعراب؛ اسم این کوچولو ؛عجیب به دلم نشست!...و عجیب تر از آن اینست که تنها ۲ روزش است و در آغوش خاله اش بیش ازآغوش دیگران آرام می گیرد!دوستش دارم ؛چرا که برایم تجلی احسن الخالقین بودن خداست...

پ.ن۳:یکی بود یکی نبود.۱۵ تیر ماه بود(تو بگو یک روز کم)همین یک سال پیش.در برگ اول سر رسیدم نوشتم:« من می توانم».به نظر شما توانستم آیا؟...وبلاگم یک ساله شد! نه جشنی در کار است و نه شیرینی...اما به احترامش یک دقیقه سکوت کنید!(نه چیزی ازتان کم می شود نه راه دوری می رود!!!!)...سایه تان مستدام!