X
تبلیغات
رایتل
جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1385

ولم کنید وبی خود گیر ندهید!

از روی خط کشی نمی روم؛پل هوایی هم همینطور.حال می کنم نقض مقررات کنم.اصلا دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی شده ام.خیالتان راحت شد؟

می خواهم کارهای احمقانه کنم.بیشتر ازهمیشه.اصلا می خواهم بروم برای صدمین بار عاشق شوم.عاشق آدمی که دوهزار سال از من بزرگتر است واز فرق سر تا نوک پا بامن تفاوت دارد؛بعدش هرچه دلم خواست دیوانه بازی درآورم!

هرچه چارچوب وقانون دارید نشانم بدهید لطفا!می خواهم همه شان رابشکنم واز رویشان رد شوم.عین لودر.

می گوید خوبی؟...می گویم خوبم وحوصله خانه را ندارم...چرا؟...عصر جمعه است دیگه!...آها شماهم که منتظر!...

عزیزم چرا متوجه نیستی که برای هیچی منتظر نیستم؛نبوده ام؛نخواهم بود(تیکه ای هم که انداختی خورد به دیوار!)یا چیزی را دارم یاندارم؛منتظر داشتن نیستم ونه منتظر نداشتن.تو هم منتظر چیزی نباش که شرمنده ات می شوم!(منظورم فقط یک نفر است.اون یک نفرم دختره. الکی به خودتان نسبت ندهید!)

دوستان تازه اینجا می گویندکه خیلی باهوشم وبه  نظر می آید درآن واحد ۱۰ نفررا باهم دست می اندازم.درست است(متاسفم الان فرصت تحسین هوشمندیتان را برای کشف این واقعیت ندارم)

اما می خواهم از  این استعداد استفاده کنم.

-«عزیزم می شه یه خورده صبرکنی؟می خوام دست بندازمت!!!

-نه!

-نه؟به جهنم!نفر بعد لطفا!»

دلم شور می زند.هوا آبستن حادثه است!!!