X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1385

انتظارت

والس غم انگیزیست...

کاش...

شیش وهشت می شد ریتم زمان

                                        در تیک تاک ساعتها!


پ.ن۱:من دیگه مهدکودک نمی رم.خیلی راحت استعفا دادم.تو اوج موفقیتهام...! می دونم به نظرتون مسخرست.اما به خودم مربوطه.من هر کاری که دلم بخواد می کنم و این به هیچ کس مربوط نمی شه.حتی کوبوندن خودم به زمین بعد از یه پرواز موفقیت آمیز...مدیر مهد کودک(فقط به خاطرتو اسمشو کامل می گم.دیگه نمی گم مهد...)۴ ساعت تمام باهام حرف زد...گفتم دیگه خسته شدم...از همه آدمهای اطرافم...از همه شماها...گفت بهت مرخصی می دم.۴ روز استراحت کن.بعد از ۴ روز نرفتم.۱۰ بار بهم زنگ زد.گوشیمو خاموش کردم...اما بالاخره مجبور شدم جوابشو بدم.گفت چی کار می خوای بکنی؟گفتم دیگه نمی یام...گفت خب ۲ روز دیگه بیا...روز سوم که رفتم پرسید: بهتر شدی؟ هیچی نگفتم.فقط آخر روز استعفا نامه کتبیمو گذاشتم رو میزش...با ناامیدی گفت: تصمیمت قطعیه؟ با بغض گفتم: آره...گفت: هیچ کس نمی تونه جاتو پر کنه...فقط لبخند زدم.وقتی از اتاقش اومدم بیرون فرشته های کوچک من...فرشته های پاک و معصوم من...دویدن طرفم.می خواستن بیان بغلم...اما من سریع اومدم بیرون.نمی خواستم اشکامو که تندو تند می اومد ببینن...!!! به نظرتون من دیوونه شدم؟ نمی دونم شایدم شده باشم...اما نه...من فقط مهد کودک مفید رو؛ با تموم خاطرات تلخ وشیرینش وبا تموم فرشته های نازنینم...ترک کردم!دیگه هر روز می رم دانشکده فلسفه دانشگاه تهران.سر کلاسهای فلسفه می شینم(به شما ربطی نداره که کلاسای خودمو چی کار می کنم)استاد فلسفه غرب نشخوار می کنه و من...۶۴ نقاشی فرشته های کوچکم رو که تا آخرین روز ماندنم در مهدکودک برایم کشیده بودن می بوسم واشک می ریزم!!! می دونم؛ من یه جنایتکارم...چون هیچ توجهی به اشک های مظلومانه فرشته هام نکردم...

پ.ن۲: امروز فهمیدیم که نتیجه آزمایش خواهرم مثبته.البته اون دکتر مسخره گفته که هفته دیگه هم باید آزمایش بده تا مطمئن بشن...یعنی خواهر کوچولوی من(۴ سال از من بزرگتره)به سلامتی حامله شده...یعنی من شدم یه خاله واقعی...بیچاره برای ۳ ماه دیگه بلیط داشت؛ می خواست بره بلژیک...فکرمی کنم کنسل بشه!از این به بعد می تونین منو خاله مرجان صدا کنین...یا خاله تارا...یا هر زهرمار دیگه ای که دلتون خواست...!!!

پ.ن۳: باور کنید من بی ادب نشدم...فقط یه کم بی حوصله و دلتنگم! برای کی...؟!!! به هیچ کس ربطی نداره چون خودش می دونه!