X
تبلیغات
رایتل
جمعه 16 تیر‌ماه سال 1385

من شاگرد آن نوزادم که در مشتش خدا را گرفته بود و با او -با لبخند ونگاه-

حرف می زد...

این روزا دلم عجیب برای یک نفر تنگ شده.من اصولا زیاد دلم تنگ می شه.برای همه.حتی اونایی که ندیدمشون.اما دل تنگیه این روزا از یک جنس دیگه

است.یعنی حداقل من این طوری فکر می کنم.نمی دونم الان درچه حالیه.هیچ خبری ازش ندارم.اما امیدوارم هرجا که هست شادشاد باشه.مثل

همیشه.راستی این وبلاگم عجب چیزجالبیه.

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                      هرکجاهست خدایا به سلامت دارش...